تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


مادرانه  

آراد كمرش را بلند می كنه و دیگه نمیشه تنها روی مبل بذارمش چون خطر افتادن وجود داره... بردیا را كه می بینه هیجان زده میشه و می خنده و با حركت سر دنبالش می گرده.
بردیا باسواد شده و خوندن و نوشتن یاد گرفته، روزی حداقل یك كتاب می خونه، عاشق بازی و فوتبال هست...
توی مدرسه، بردیا از كلاس مياد بیرون و با چشم دنبالم می گرده، دستای كوچولوش را توی دستم می ذاره، روزت چطور بود؟ خوب ...
چیزی آوردی برام؟ .... جایی میریم ؟ ... كسی مياد خونمون؟.... گشنمه....

ادامه مطلب  

فِيوِريت هايم :)  

عاششششق كیك هویجی !! اصلا اسمش كه مياد آب از لب و لُچَت سرا زیر میشه :)) خوب یادت مياد كه یك بار هم پختی:/ خبببب به خوبی كیك هویج های بیرون و كافه ها نشد ولی خودت به عنوان اولین دست قبول داشتی ! اما بعدش دیگه درست نكردی یعنی خیلی حوصله اشو نداشتی ... همیشه معتقدی كه كیك هر خانوم مثل امضا یا اثر انگشتش می مونه .مثلا یكی كیك شكلاتی عالی درست می كنه یا یكی كیك كدو تنبل . بعد همه توی خونه سر و دست ناقص می كنن كه مادر اون اثر انگشتش رو نشون بده :)) حالا شاید در

ادامه مطلب  

موج منفی  

یکی از ارباب رجوعهای اقا هست از یه واحد دیگه 
به شدت ازش بدم مياد اصلا نمیخوام ببینش نمی دونم چرا 
سرشار از موج منفیه 
ینی این مياد اتاقمون من دلم میخواد تواتاق نباشم 
اینقدر که ازش بدم مياد 
ازدیروز دوسه بار اومده هیچ رفتار بدی هم نداره ولی من بدم مياد
همینجوری بی دلیل بگدریم 
اینقدر که از تلفن اتاقمون بدم مياد از هیچ وسیله دیگه ای بدم نمياد بسکه زنگ می خوره
فعلا که خودمم سرشار از انرژی منفی ام مگه نه !!!!!
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

ترانه صد و ده : تنهايى هاى من  

صبحها هفت صبح بلند میشم دختر جانم را راهى مدرسه مى كنم ... به اتاقم بر مى گردم ولى معمولا خوابم نمى برد چرخى توى تلگرام و اینستاگرام میزنم هنوز چند دقیقه نگذشته فرشته كوچولوم بیدار میشه و آواز  دٓ دٓ سر میده ... یعنى وقتشه دیگه بلند بشم صبحانه فرشته و خودم رو راست و ریست مى كنم سخنرانى رو توى آیپد دانلود مى كنم و در حین كارام گوش مى كنم .... فرشته با خودش مشغوله ...صداش مى كنم مياد و غذاش رو بهش میدم ، بعدم صبحانه خودم رو مى خورم .... تازه هشت و نیم صبحه

ادامه مطلب  

83  

بعضی وقتا پر از حرف میشم برای گفتن،ولی هرچقدر که تلاش میکنم بگم، لغتی پیدا نمیکنم، زبونم بند مياد،مغزم ارور میده، یه بغض لعنتی که نمیدونم از کجا مياد، مياد میشینه کنج گلوم....... من با یه بغض،با یه زبون بند اومده، لبریز از حرف! چه شود ...... همش اشک میشه و از چشمام سرازیر :( و بعدش یه سکوووووووت طولانی :/

ادامه مطلب  

من چرا اين قدر از آمدنت مايوسم؟؟  

خدمه زحمتكش كانون میگه خانوم فلان بیا مشخصات و شمارت رو بنویس كه اگه لازم شد تماس بگیرن و داشته باشن دیگه،نوشتم و بعد پرسید مجردى؟گفتم آره گفت یعنى نامزدم ندارى؟گفتم نه گفت خب باشه آخه یه وقت میان ازمون میپرسن دختر خوب معرفى كنید میخواستم بدونم!! خب میخواى چه ویژگیهایى داشته باشه؟من از خانوم فلان هم پرسیدم و گفته خوشگل باشه و...از اون خانوم نپرسیدم تو این سه چهار روز چطور فهمیدید من دخترخوبیم؟ بعد تشكر كردم و اومدم بیرون و فكر كردم چرا الكى

ادامه مطلب  

ترانه صد و چهارده : دنياى بى وفا  

فرشته كوچولوم دوباره تب كرده اونم بعد از خوردن یك هفته آنتى بیوتیك !! حرصم داره در مياد از دست دكترش .... نگرانم هستم براى تب دوباره اش نمى دونم باید چى كار كنم .... فردا اولین جلسه مدرسه مهربانه ... باید برم ولى با این بچه تب دار .... 
دیگه ناراحت نیستم كه براى كسى اهمیت ندارم .... دیگه ناراحت نیستم كه براى كسى مهم نیستم .... از این تنهایى ناراحت نیستم .... از این غربت ناراحت نیستم ..... دیگه هیچ چیزى برام مهم نیست ... هیچ چى ....
باید مراقب بارى كه خدا روى دوشم گ

ادامه مطلب  

همينجورى  

آره دیگه اینجوریاس عزیزم 
دیگه بچه نیستم ک گول بخورم 
یه بابا دارم که به زمین و زمان شک داره,  از بابام یاد گرفتم که به هیچ چیزى اعتماد نکنم 
یه زندگى دارم که بدبختى مث چى از سقفش چکه چکه میکنه.... از اینجا یاد گرفتم که زندگى با کسى شوخى نداره 
جیبم خالیه,  گاهى پیش مياد پول توى جیبم در حد اتوبوس و مترو هم نیست,  انقدر شجاع شدم ک توى این شرایط هم بنداى کفشامو محکم کنم و راه بیفتم پیاده به سمت مقصد 
آره عزیزم کسى رو یه بار از دست دادم که تا قبلش روى

ادامه مطلب  

خوش آمدن  

وقتی عاشق یکی میشی
همه جی اون برات جذابه
خوشت می آد.
از هر چی
بو ،صدا ،نگاه
قیافه و حالات چهره، حرف زدن،
پشت ، رو ، پهلو
خلاصه از همه چیش
من از همه چی تو خوشم مياد
خوشم مياد
عاشقتم مریمم
----------------------------------------------
104      مثل یک رویا دم صبح  بیدار شدم از خواب  دوباره با یادت خوابیدم
 

ادامه مطلب  

طوفان تندپاییزی  

به نام خدا 
سلام شبتون بخیر هم اکنون از قزوین شهر تاریخی و زمانی پایتخت صفویه،دارم با شما حرف میزنم ...  میگن تهران داره برف مياد .....ولی هر چی باد تند و سرد و استخوون سوزه مياد اینجا .....الانم سالن مطالعه ام ینی باورتون میشه من تا الان نخوابیدم ....سلطان خوابم منا....غیر ممکن بود نخوابیدن من.....اخ اخ من چه کنم با این درد رمان خوندن ....از عشق و عاشقی خوشم نميادا .....از زندگی اجتماعی مردم ک رنگی از تلاش و ازادگی داره خوشم مياد و اگ رمانی صرفا عشقولانه و

ادامه مطلب  

شبگرديهاي من دوباره بي هدف شد...  

راضی نباشی زندگیم از دست میره
راضی نشو دور از همه قلبم بمیره
غربت تمام عالمه، وقتی نباشی
این گریه ها خیلی كمه وقتی نباشی...
 
پ.ن:
بازم شهرام شاه حسینی داره با اعصابمون بازی میكنه.....البته تو تركم برا جدیدیه، به خودم قول دادم روزی فقط یه بار گوش بدم
این روزا خوبم
البته همه چی مثه سابقه اما من مثه سابق نیستم ، یكم بهتر شدم و دلم میخاد بهتر تر هم بشم
صبحا مدرسه ،عصرا هم رضا با دوستاش مياد دنبالم ،بنده خدا راننده شخصیم شده ،البته فقط ایین یه ماه رو ك

ادامه مطلب  

تو شکر چنین چرایی؟  

بعد از شب بخیر پرسید
مامان شب ها بارون مياد؟
گفت نه...نه اینجا شاید شمال بیاد.
گفت این بچه هام دیوونه اند گفتن شبا که ما خوابم بارون مياد.
دلم براشون سوخت.
گفتم ایشالله بارون بیاد تا بچه ها خوشحال شن.
قبلش گفته بود دوستام گفتن فردا چتر بیاری بارون مياد.
یاد خودم افتادم
روز برفی
چکمه بلند لاستیکی رو پوشیدم.
از توی تونل برفی کوچه رد شدم تا برم مغازه اخوان مداد بخرم.
روی پشت بام آدم برفی درست میکردیم. 
الانم گمانم پشت در خانه ولایت برف تلمبار شده.
ما

ادامه مطلب  

شهدا عشق خیلیا هستن ....  

یه فرد خوبی اینو برام گفته بود:
دخترایی كه عاشق شهدا میشن دو دسته اند:یه عده خب عاشق قیافه میشن ، مذهبی هم نیستنیه عده نورانیت شخصیت طرف میگیرتشونشهدا میشن هادیِ راهشون،به عشق اونا چادر میپوشن،قران میخونن،قبل هر بار بیرون رفتنشون یه نگاه به ایینه میندازن ببینن اگه فلان شهید بود از حجابش كه دلش نمیگرفت؟بعد همینا باعث رابطه عمیق قلبی میشه،اون شهیدم مياد سمت اون دختر،مياد تو خوابش،گاهی بهش میگه كارش درسته و باید ادامه بده،گاهی م بر عكس،عشق

ادامه مطلب  

خداي روزهاي باراني آبان :*  

لابه لای صدای رعد و تگرگ و باران، صدای خدا مياد كه میگه :" حیف این همه هوای دو نفره كه تو یكی در این سالها حروم كردی"
احتمالا حدس همیشگی را زده كه حداقل جواب حاضر و آماده را برای این سوالش دارم
سریع تو صدای ماشین ها غیبش می زنه...
می خواستم فقط براش دو نقطه ستاره بفرستما
 
 

ادامه مطلب  

 

سلام خاطرات عزیزم ... 
خیلى از اتفاقا یهویى میوفتن ... 
آدم شكه میشه ... 
پیشنهاد نگار ... 
پیدا شدن سر و كله نگار ... 
و نازنین خواهر نگار ... 
نمیدونم چى شد یهو ... 
از چى به چى تبدیل شدم ... 
اینا واقعا از چیه من خوششون مياد ... 
نمیدونن كه من سمم ... 
حالا بازم خوبه آدم حدود و خطوط رابطه هارو مشخص كنه ... 
مثلا بگه من فقط تو رو واسه س ك س میخوام ... 
اخه دخترى كه كه هشت سال با من اختلاف سنى داره منو واسه چى میخواد ... 
خوبه خودشم همون شبى كه پیشنهاد داد به طور غی

ادامه مطلب  

 

همینقد بگم ک از سردرد و تب و لرز 
کلا بدنم عرق زده
ولی اومدم ک بگم 
خوب بود وختی بم نیاز داشتی 
این حرفو میزدمو میرفدم...
 
جواب اینو بده
 
بد هرکاری دوس داشتی بکن
 
ب منم فک کن بد رفتنت چ بلاهایی سرم مياد
 
مثلا 
چن وخت پیش توپادگان پسره ب دلیل مشکلات با اسلحه زد تو سرش و تموم
 
 
منم اونجا اسلحه زیاد مياد دستم...
 
 
 
همین
 
 
شب بخیر 

ادامه مطلب  

زلزله نبود؟  

متن قبل اصا نمیدونم اخرش چی نوشتم سریع ارسالو زدم.یهو حس کردم تخت و بدنم میلرزه.دیشب هم حس کردم.شدیدتر بود امروز.رفتم. لرزه نگاری چک کردم زلزله نبودالانممممممممم لرزیدم.نمیدونم چیه.پاهام جدیدا شدید درد مياد.پشت زانوهام دقیقا صاف میکنم پامو درد مياد.گاهی خم هم باشه حالت نبض میزنه.مث الان پای راستم.بازوهامم درد مياد شدید.تازه کلیه درد هام خوب شد.من نمسدونم این زجر کش شدنها چیه؟همش بعد اون اتفاق اشتباه دکت

ادامه مطلب  

95/5/31  

زندگی چیز عجیب و بی رحمیه. همون قدر که می تونه چیز مهیج و مهربانی باشه.
فهمیدیم که پسر حاج آقا مرده. و این سخت بود.
چرا خود ِ کفتارش نباید بمیره؟
چرا اون پسر خوب و پاک؟
هرچند این جمله ها رو با تردید می نویسیم. توی کار خدا همون بهتر که دخالت نکنم.
خدایا شکرت.
با درخواست وامم موافقت شده.
حالا ببینم کی می ریزنش حسابم.
این تنها راه پول جمع کردن منه.
برای روزی که مبادا باشه یا شادی. 
خوابم مياد و احسان و چقدر دوباره دوست دارم.
بهنام و بلاک کردم و دارم سعی

ادامه مطلب  

ارزوهای بزرگ  

این دانشگاهو با اون درختای نارون وچنارش که حالا به زردی میزنه ، بااون صدای شرشر ابش که انگار ارکنار رودخونه داری راه میری بااون پیشی های نازنازی تپل که دخترا روگول میزنن وغذاشونومیگیرن بااون دانشجوهایی که ولومیشن جلوی هر دانشکده ای ! با همه چیزش دوست دارم 
دلم که پرمیشه فقط قدم زدن تواین هوا بازش میکنه 
امروزبا کلی عصبانیت رفتم 
کتابخونه سالن 3
در ارامش دو ساعتی کار کردم 
چقدر زمانکش مياد تواین کتابخونه 
چقدردووست داشتم 6 ماه مال خودم باش

ادامه مطلب  

117  

هم اتاقیت داره فیلم +...میبینه و تو داری فلسفه هنر گوش میدی تفاوت شاید همین باشه.
این ما هستیم كه به ابژه ها معنی میدیم البته جناب كانت هم یه جا میگم علاوه بر سوبژكتیو باید اثر یه نمود بیرونی داشته باشه ولی نمود بیرونی باز هم سابجكتیویته لعنتی مياد در نتیجه فیلم +١هشت      همون ١٨دوستم میتونه یه تراژیك محض باشه خالی از تحریكات .من خوبم .خوب

ادامه مطلب  

 

سلام
دلم برات تنگ شده.... 
منشیم میگه، شما چون از وقتی ازدواج كردین هیچ جاذبه ای نداشته زندگیتون كه هیچ، سختی هم زیاد كشیدین، برا همین همش میخواین برگردین عقب و دلتون تنگ میشه برا گذشتتون
راست میگه شاید
به قول مهدیه زنداداشم اینقدر كرك و پرم رو چیندن كه هیچی آزم نمونده
ننیدونم هنوزم احساسم رو میفهمی یا نه
كه الان داره اشمام از صورتم مياد پایین....
دلم برا هیشكی تو دنیا تنگ نمیشه هیچوقت
ولی بدجور دلم تنگته....
مجید... دلم خیلی گرفته...

ادامه مطلب  

5:)  

‎تا حالا هیچ وقت به این جمله كه "حق گرفتنیه نه دادنى "اینقدر عمیق فكر نكرده بودم .امشب كه به فراهانى زنگ زدم تا ازش درمورد اعتراضم دقیق تر بپرسم و بدونم دقیقا كى نتیجش مياد و اون در جوابم گفت خبر نداره و باید صبر كنم و انشالله درست میشه،فكرش نمیكردم اینجورى كنترل خودم رو از دست دادم .فكرش رو نمیكردم كه این منم كه دارم سرش داد میزنم و میگم به انشالله گفتنت مشكلى از من حل نمیشه. به انشالله گفتنت اون مهر پای پاسپورت من نمیخوره .یه هفته تا نوامبر مو

ادامه مطلب  

داداش  

_ چرا نگاه میکنی؟ 
+ خوشکل شدی.
میخنده
+ این رنگی بهت مياد
پلیور آبی خیلی کمرنگ پوشیده 
+ ریش انقدی بهت مياد
نخودی میخنده، ته چشماش برق میزنه. شد رنگ عسل.
همیشه از چشماش میفهمم چه حالی داره
+ چشماتم خوشرنگ شده
چشماش تیله ایه، با چرخش حالش رنگش عوض میشه. هرچی به سبز نزدیک تر حالش بدتر، عسلی یعنی ته خوب بودن.

ادامه مطلب  

طهران  

به سمت ِ ماندنت راهی نمیشوی چرا؟گاهی ستاره هدیه کنبه مشت ِ پوچ ِ شبهاشمرده تر بگو با من حروف ِ رفتنتتا من بگیرم از دلتهمه بهانه ها را
خیلی کم پیش مياد از این سبک موزیکا گوش بدم ولی هروقت این موزیک پلی میشه نمیدونم بعدش چی میشه دیگه. از اینجایی که الان هستم پرت میشم بیرون و یاد تهران و کوچه پس کوچه هاش میوفتم و حس میکنم یه چیزی سنگینی میکنه تو سینه ام. خیلی کم پیش مياد دل تنگش بشم. ازون شباس که خودم اینجام فکرم اونجاست. 

ادامه مطلب  

لحظات سخت  

کاش تو یه زمان‌هایی می‌شد کلا کات داد به زندگی 
یه زمان‌هایی می‌رسه مغزت برای شنیدن و دیدن و تحمل کردن تاب نداره 
دلت میخواد همون لحظه واقعا همه چی تموم شه 
از این جور نوشته ها بدم مياد ، بدم مياد از لحظه های وحشتناکی که دارم بنویسم 
ولی احساس خفگی تمام وجودمو گرفته و دیگه رل من حالم خوبه همه چی عالیه جواب نمیده!
میدونم باید خودمو بسپرم به خدا که گذر این سختی ها راحت بشه 
خدایا شکرت ، واسه همه چی 
من واسه این همه چرندیات من ببخش 

ادامه مطلب  

 

ابراهیم اصغر زاده:حمله به سفارت عربستان اسید پاشی به سیاست خارجی بودخب اینجا یك سوالی كه پیش مياد اینه كه چرا؟چرا حمله به سفارت اسید پاشیه؟؟نخییییر چقد ساده ایم ما اصلا هرچی سرمون بیاد حقمونه اَه بای :/ببخشید داشتم میگفتم چرا حمله به سفارت رو با اسید پاشی مقایسه كردن و اصلا هدفشون از اینكار چی بوده؟؟آیا میخواستن چیزی رو به ما بفهمونن؟؟اگه قصدشون این بوده كه هیچ.چون ماها اگه قرار بود چیزی بفهمیم كه اینهمه پاشی نداشتیم(به سیاست خارجی البته)و

ادامه مطلب  

واريز  

پولو ریختم به حسابش. احساس خوبی نداشتم. دفعه ی پیشی كه قرارم همین بود خیلی مسمم تر بودم. مشكل اینجاس كه با گذشت زمان یادم میره چه بلاهایی سرم اومده. راحتی و اعتماد مياد سراغم. اما این بار دیگه نه. البته تقصیر من نیست. این یه جور coping mechanism هست واسه مغزت. مثل زخمی كه خودش رو ترمیم میكنه، ذهن هم خاطرات بد رو پاك میكنه. اما جای زخمای عمیق هیچ وقت پاك نمیشن. خنده دار اینه كه من زخمامو دوست دارم. این زخما یعنی من زندگی كردم. یعنی با قاشق طلایی به من غذا ند

ادامه مطلب  

 

از اینکه تو تربیت بچه ام دخالت می کنن ناراحتم از اینکه وقتی به تبعیضاشون اعتراض میکنم متهم به حسادت میشم نارآحتم از اینکه احترامی برام قایل نیستند ناراحتم از اینکه عاشق کسی شدم که برام تره هم خرد نمیکنه ناراحتم از این زندگی کوفتی از این دردای جسمی که حتی نمیتونم بررسی کنم ببینم چه م شده از این برادر شوهر معتاد مزاحمم که با رفتاراش اتیشم میزنه کی میشه که از اینجا برم از دست این همسایه فضولم که دایم سرک میکشه ببینه من چی به خورد معلولین میدم ا

ادامه مطلب  

ترانه ١١٩ : آذر ماه ٩٥  

امروز اول آذره .... همه اش یاد پارسال میوفتم از آخراى آبان بود كه مهربان دیگه مدرسه نرفت تا حدودا یك ماه بعد .... چه روزاى سختى رو گذروندم  توى این یك سال اونم تك و تنها ..... هر چى هم كه مى گذره به سختیاشاضافه میشه .... خیلى عصبى شدم واقعا از خودم بدم مياد .... اصلا تحمل ندارم ... مى دونم از خستگیه ولى نباید اینقدر بى حوصله باشم و كم طاقت .... 
بچه دارى اونم تك و تنها بدون كمك خیلى سخته ... بیش از حد تصور ..!!
از ٣١ شهریور مهربان مریضه تا الان كه اول آذر باشه !! تو

ادامه مطلب  

من ميرم  

بسم الله....اومدم بنویسم من میرم نمیمونم من بارها از شما خواستم توی موضوعات خصوصی من دخالت  نكنین و فقط در رابطه با نوشته هام كامنت بذارین متاسفانه یه نفر تازه تازه الان امروز دومین باره مياد یه  كامنتی برام میذاره كه موضوعش به این فرد ربطی نداره و در مورد من كاملا شخصیه من هم میبینم  نمیتونم بیشتر از این صبر كنم مجبورم برم با اینكه برادرم از من خواسته بود كه بمونم و برای دل خودم و بر  اساس وظیفه بازهم بنویسم اما امروز رفتم به وبش كه بهش خبر

ادامه مطلب  

سراب  

در حال حاضر توی اتاقم نشستم پنجره بازه باد خیلی خیلی خنکی مياد...هوا داره سرد میشه کم کم...اون اتفاق بدی که برام افتاده بود خداروشکر حل شد....تو این دوهفته اینقدر کار داشتم واقعا فرصت نوشتن پیدا نکردم....یه احساسی این روزا دارم...احساس میکنم یکی از اطرافیانم از من خوشش مياد...نمیدونم شایدم اشتباه میکنم ولی توی دورهمیا جدیدا یه جوری شده...نمیدونم...امشب خیلی حوصله تایپ ندارم در حال حاضر فقط حوصله اینو دارم که کنار پنجره بشینم و اهنگامو پلی کنم

ادامه مطلب  

یه روز خوب میاد  

بزار اینو همه بدونن مریم.یه روزی روی این دنیای نامرد با این ادمای نامرد رو کم میکنم.بزار اون روز برسه مریم.روزی که هیچکس میگه یه روز خوب مياد.اره مریم روز من و تو هم مياد.یه روزی بیاد که با این ادمای نامرد با این نامرد کاری بکنم که از اسمون میارمشون زمین.همه ادعا هاشونو همه قمپز هایی که میدن رو به اندازه یه پاپاسی ارزش نداشته باشن .کاری میکنم با تمام ادعاهاشون هر روز بیان کفشمو لیس بزنن.بزار اون روز بیاد مریم .اون روز میخوام وقتی دست دنیامو گرف

ادامه مطلب  

امروزم پر غصه و ناراحتی بود  

امروز دوازده آبانه
یه چن روزی هس نیومدم آخه خب بیام چی بگم
ناراحتیای من که سرجاشه
امروزم که تو حسابی دلمو سوزوندی
تو سالن اجتماعات گریه ات گرف
چشام پر اشک شد ولی خودمو جم کردم
میدونستم بدت مياد
بدت مياد وقتی ناراحتی یکی برات اشک بریزه
تو کلاس دوباره گریه ات گرف
از دیروز میدونستم امروز اینجوری میشی
کلی حرف داشتم که بهت بزنم
بلکه یکم از ناراحتیت کم شه
ولی امروز همه اش خلاصه شد تو دو تا چشم گرد و یه دستی که رو شونه اته همین...
واقعا ازت معذرت میخا

ادامه مطلب  

 

وای سردرد داره کلافه م میکنه و اصن قصد نداشتم بخوابم امشبو 
میخواستم وست ورد رو ببینم
ولی باید بکپم چون فردا باید آرایه بخونم 
امتحان فلسفه منطق خیلی ضدحال بود امروز:))
مهم نیست ولی .
امروز عینک شیدا رو زدم و بهم میومد واقعا:/و یهو حنظله و اون دختره که اسمش ساراس ولی علاقه ی عجیبی به آیدا صدا کردنش دارم گفتن سمااا چقد بهت مياد برو بخر حتما:|
عینک شیدا بیشتر از اینکه به اون بیاد به خودم مياد:/
غزالی و زوری:))شت:))
تا قبل از لحظه ای که برگشت بهم گف «عز

ادامه مطلب  

 

وسط درسخوندنم یهو دلم برای دوستم تنگ شد یهو یاد 
تابستون افتادم غروبایی که میرفتیم روبه روی کوه تو هوای 
آزاد مینشستسم یه جایی که دید نداشت و کلی حرف میزدیم و 
میخندیدم. بعد میگفتیم اگه یکی حرفامونو شنیده باشه چی ؟ :))
چقد اونجارودوسدارم. ولی دیگه اون رفته 
اگه بود حدااقل به حرفام که گوش میداد اگه باینفر دیگه برم اونجا 
بهم نمیچسبه دلم واسه سکوت خاص اونجا تنگ شده
واسه صدای گله های دامداری و غروبای آفتابش دور نمای شهر 
کاش یه رفیق تو این خراب

ادامه مطلب  

جمعه 19 شهریور نوشت  

امشب یه جورایی آخرین شب آرامشه.
خیلی مسخرست . این هفته که می خواستم فکر کنم و تصمیم بگیرم که همش کار داشتم. تازه می خواستم امشب تموم بشه خیر سرش که اینم نشد که بشه. یعنی واقعا داغون شدم.
حالا موندم سر دو راهی و نمی دونم چکار کنم؟
خودم برم و به اونا بگم بمونن؟ یا نه .. روند قبل رو ادامه بدیم.
اصلا خوشحال نیستم که داره مياد. زندگیم رو اصول خودش نیست. حالم ازش بد میشه.
از طرفی نمی خوام جوری برخورد کنم که پشیمون بشم...
دلم خیلی گرفته.
کاش امشب صبح نمیشد ...

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام